ویرانه

قلم برداشتم شاید کمی دیگر

غزل گفتم برای آدمی دیگر

 

تو رفتی تا ابد ویرانه ام کردی

و از من ساختی حتی بَمی دیگر

 

عذابم میدهد تکرار ابیاتم

عذابم میدهد اما غمی دیگر ...

 

که از وقتی پدر داغ تو را فهمید

قدش خم شد، خمی دیگر ، خمی دیگر

 

من از سمت زمین هرروز میبارم 

تو نازل میشوی از عالمی دیگر

 

و باران هدیه ای خوب است میدانم

نمیخواهی برایم ماتمی دیگر


دسته بندی :


بیتهای بی کسی

فرقی ندارد اینکه شعرم را نمیخوانی
وقتی که معنای نبودن را نمیدانی


اصلا تمامِ شعرهایم را نمیخواهم
دیگر چه فرقی میکند شبهای بارانی


این روزها حال و هوایم مثلِ تهرانست
وضعیّتِ آلوده ی در مرزِ بحرانی


هرچند اینجایی و آنجا، سخت مشغولی

بازیچه ی بازیِّ آدمها چه ارزانی!


لبخندهای تازه ات زهریست در جانم
رویا نمیبینم تورا هذیانِ هذیانی


تعبیرِ فالِ قهوه هایم! سهمِ من بودی
حالا ولی تعبیرِ خوبِ هرچه فنجانی


مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن
این بیتهای بی کسی را هم تو پایانی
:::در 5/آذر/92 سروده ام:::


دسته بندی :


حسِّ تغزل

امروز کمی حسِّ تغزّل دارم

در چیدن قافیه تزلزل دارم

این شاعرِ بیگانه کمی غمگین است

شرمنده اگر کمی تنزّل دارم



:::   مالِ قدیماست(شاید تکراری) . اما جدیدا جدید شده!!!   :::


دسته بندی :


آخرین مطالب

» ویرانه ( سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 )
» بیتهای بی کسی ( شنبه هفتم دی 1392 )
» حسِّ تغزل ( دوشنبه هجدهم آذر 1392 )
» دل ... ( شنبه دوازدهم مرداد 1392 )
» چقدر سخت است ... ( شنبه پنجم مرداد 1392 )
» با اجازه ی خدا ..... ( سه شنبه چهارم تیر 1392 )
» دوری ( سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 )
» توفیق اجباری ...! ( پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 )
» شعر همیشه زرد ( چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 )